|
|
|
|
|
نامه ای به دکتر خسرو گیتی
جناب آقای دکتر خسرو گیتی با عرض ادب و درود بر شما از این جهت من از شما بعنوان یکی از خادمان و خدمتگذاران جامعه ناشنوایان پوزش میخواهم که نتوانستم حداقل ملاقاتی با شما داشته باشم هر چند مشکلاتی سر راهم قرار داشت که نتوانستم بیایم و از سر اجبارا از بیان خودداری میکنم . اما دکتر من به این دلیل نیامده ام که پیام ملاقات را با شما بگذارم ! آمده ام سخنانی را به شما بگویم که شاید راهگشا و برون رفت بحرانی که در حال حاضر داریم باشد و هر چند بسیار چیزها را نخواهم گفت (البته اگر مجبور باشم) دکتر! زمانی یک پسر ناشنوایی که از یکی یادداشتهایم که برای دفاع از خانواده تان نوشته بودم انتقاد میکرد پاسخی به وی ارائه کردم که فکر میکنم بهتر است علنی شود زیرا نگذاشته اند پیش شما بیایم!بخشی از آن جوابیه در زیل میاید. (.............هرگز نگفته ام اردوان هیچگونه ارتباطی با جناب دکتر که پدر بزرگشان است ندارد اما ما میتوانیم یک تحلیلی در این مورد بکنیم که فرض کنیم در جایی اتفاقی افتاده است و چند نفر هم ناظر و شاهد ان اتفاق بوده اند. وقتی از هر کدام از شاهدان در خواست میکنیم که ان حادثه را توضیح دهند یا به عبارتی تحلیل کنند خواهید دید هر کس دید و نظر متفاوتری از آن حادثه ارائه میکند البته ممکن است 2 یا 3 نفر دید و نظرشان یکی باشد اما مطمئنا بقیه شاهدان دید و نظر دیگری خواهند داد مثل همین درگیری اخیر بین شورای جوانان و هیئت مدیره کانون –که عده ای حق را به شورای جوانان دادند و عده ای حق را هیئت مدیره! بنبابراین اردوان اگر بخواهد اتفاق و ان حادثه را برای شخص مثلا دکتر گیتی توضیح دهد دید کاملا شخصی ارائه داده ولی اگر دکتر از من بخواهد آن حادثه را توضیح دهم حتما دید متفاوتری از آن حادثه نسبت به اردوان خواهد شنید! پس بنابراین با توجه به غایب بودن دکتر گیتی در کانون ناشنوایان ایشان چاره ای ندارند که دید اردوان و خانواده اش را به تنهایی تحلیل کند و بعضا ممکن است در تصمیم گیری به مشکلاتی بر بخورد که بمعنی مقصر بودن دکتر نیست. اما یک تحلیل دیگری هم هست که از جانب دکتر به اردوان ارائه میشود. مثلا دکتر از اردوان بخواهد فلان کار را بکند و این اردوان است که در مقام یک عمل گرا باید بر اساس صحبتهای دکتر تصمیم گیری کند .باتوجه به جوان و حساس بودن اردوان به بعضی از صحبتهای دکتر ناخنک میزده و تغیراتی در آن وضع میکرده و چیزهای مورد علاقه اش و در صحبتهای دکتر قاطی میکرده طوری که وقتی به مشکل بر میخورد دیگران را بدون توجه به بعضی از اشتباهاتش به واکنش وا میداشته و این میشد که دیگران میگفتند کار کار دکتر گیتی است! پس روی هم رفته متوجه میشویم که بسیاری از اتفاقاتی که در دنیای ناشنوایان افتاده بر اساس همین سوء تفاهم ها و سوء ظن ها بوده که بسیاری را به دشمنی کردن هم وا داشته طوری که بعضی از حادثه ها تا مدتها حل نشده باقی مانده......). البته این فقط چند سطر از ان جوابیه است خیلی چیزهاست که در این نامه گنجانده نشده . ولی روی هم رفته میخواهم بشما بگویم صحبتها و کارهایی که انجام میدهید از یک نوع گفتمان است که بر اساس آن تصمیم میگیرید . دکتر شما بهتر از من میدانید که بسیاری از ناشنوایان اشتباه متوجه میشوند و اشتباه قضاوت میکنند و این دلیل نیست که هر چه خانواده تان به شما اطلاع میدهند درست و بی عیب است. دکتر! از شما سوالی دارم که چرا تمام وقتتان را علیه هیئت مدیره میگذارید و مقاله -یادداشتهایتان نشان میدهد که سخت از هیئت مدیره ناراحتید ولی آیا انها با توجه به میزان تحصیلات و کارهایشان عامل عقب ماندگی جامعه ناشنوایان هستند ؟ در صورتی که من نظر دیگری دارم که عامل عقب ماندگی در جامعه ناشنوایان همین افراد تحصیل کرده و فعال هستند که عین حال پیشرفت قابل ملاحظه ای میکنند و بلعکس هم باعث نابودی و اختلافات شدید در جامعه میشوند زیرا دوست دارند فقط خودشان حرف بزنند و برایشان فرقی نمیکند چه چیزی را پشت سرشان خراب میکنند.. دکتر فکر کنم بس باشد و امید وارم متوجه منظورم شده باشید . چون دوست ندارم فکر کنید که من الان در سمتی هستم که جای اردوان در شورا نشسته ام و این حرفها را میزنم اگر از کانون هم کنار میکشیدم باز هم همین را میگفتم . با این حال چون از شما بخاطر یاددشتهایتان گله داشتم خواستم از این طریق به شما پیام دهم . منتظر پاسختان خواهم بود .به امید دیدار. با تشکر فراوان سید مهدی آبفروش
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 11:33 قبل از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
با سلام روز جهانی ناشنوایان به شما وهمه ناشنوایان مبارک باد امروز ما اینجا جمع شده ایم تا روز جهانی ناشنوایان را گرامی بداریم . چه دلیل خوبی که ما ناشنوایان بتوانیم در این رابطه با هم حرف بزنیم اما هر چه فکر کردم به این نتیجه رسیدم که ما چه حرفی در رابطه با ناشنوایان جهان داریم.آیا میدانید در کشور همسایه ما ترکیه ناشنوایان از زمانی که بدنیا می آیند چطور شنوایی آنها تقویت میشود ؟ امکانات تربیت شنوایی چگونه است؟ روش آموزش آنها چگونه است؟ روش تربیت و پرورش آنها تا سن 15 سالگی چطور و چقدر پیشرفت دارد ؟ در کشور آفریقای جنوبی یا کشور فلسطین بعد از گذراندن دوره راهنمایی و دبیرستان چطور و با چه روشی میگذرانند و بعد اتمام دبیرستان و رفتن به دانشگاه چطور و چه رشته هایی را میگذرانند دولت چه کمک تحصیلی به آنها میکنند؟ و آیا ناشنوایان کشور چین بعد پایان تحصیلات به چه کاری مشغول میشوند آیا رها میشوند و بی کار میمانند . آیا دولت های آنها برایشان شغل ایجاد میکنند ؟ ناشنوایان کشور کره و ژاپن یا مالزی برای ازدواج چه برنامه ای دارند آیا دولتشان برای تشکیل خانواده به آنها کمک میکند تا بتوانند خانواده سلامتی داشته باشند؟ ناشنوایان کشورهای عربی وقتی بیمار میشوند هزینه درمان آنها را چه کسی و چه سازمانی قبول میکند آیا بیمه هستند؟ ناشنوایان کشورهای افریقایی بعد از ازدواج برای دانستن فرزند و پرورش تعلیم و تربیت بچه هایشان از چه سازمانی کمک میگیرند ایا رها شده یا دولتهای انها قوانینی برای حمایت از خانواده ناشنوایان دارند؟ از ناشنوایان کشورهای مسلمان در رابطه با مسائل مذهبی چگونه تعلیم میگرند و چقدر از مذهب خود اطلاع دارند/ چطور از آن استفاده میکنند ؟ ما روز جهانی ناشنوایان را جشن میگیریم ولی هیچ گونه اطلاعاتی از روابط بین المللی ناشنوایان نداریم که در باره آنها صحبت کنیم در اینجا از مسئولین کانون و مسئولین دولتی و شما ناشنوایان عزیز چند تقاضا دارم شما دوستان عزیز هر دو نوع اطلاعاتی درباره نوع زندگی آموزش و پرورش ناشنوایان دیگر کشورها دارید بطور مستند و با دلیل و مدرک برای ما بیاورید تا بتوانیم از آن استفاده کنیم. از مسئولین میخواهم ترتیبی بدهند که ما بتوانیم با کانون ناشنوایان کشورهای مسلمان همسایه و کشورهای دیگر ارتباط بگیریم و با افراد ناشنوای آنها و خانواده های ناشنوا رابطه برقرار کنیم تا در این ارتباط ها آگاهی بیشتری از جوامع ناشنوایان کشورهای دیگر بدست اوریم و برای جامعه ناشنوایان ایران زندگی بهتری در سایه دولت مردی جمهوری اسلامی ایجاد نماییم و به امید روزهای بهتر... شیوا سیف
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
چگونگی حل یک بحران
یکی از بحرانهایی که همواره برای جامعه ناشنوایان حل نشده باقی مانده بحران سوتفاهم واشتباه قضاوت کردن و از همه مهمتر نبخشیدن و فراموش نکردن اتفاقات بد و ناگوار از سوی اکثر ناشنوایان است. عده ای از ناشنوایان تصور میکنند که حق را هر آنچه به ذهنشان میرسد درست است.یعنی هر چه فکر و هر کاری بکنند درست است و آنقدر به این افکارات خودشان مطمئن میشوند که چیزی به خدا شدن آنها نمانده!از سوی دیگر تصور میکنند که این دیگران هستند که اشتباه میکنند غافل از اینکه دیگران هم همین تصور را نسبت به اشخاص دیگری دارند و در نتیجه کلمه و چیزی بنام سوتفاهم و اشتباه قضاوت کردن بوجود می آید و بعد از آنهم مشخص است اتفاق یکی پس دیگری رخ میدهد و جنگ ودعوا آغاز میشود و اعتماد بکلی یا بیشتر آن از بین میرود و عقل عده ای هم بحالت جنون میرسد و کارهایی را انجام میدهندکه دیگر راه برگشت از آن تقریبا ناممکن میشود . آنقدر که جایی برای فراموش کردن و بخشیدن از آن باقی نمی ماند . و این میشود جامعه به بحرانی دیگر میرسد و تا سالها اثر جنگ و دعوا همچنان در جامعه باقی خواهد ماند و کم کم جای زخم و دعوا کهنه میشود و تا جایی که جامعه برای آن لنگ میزند و بقیه کسانی که از آن اتفاق بیخبر بودند باید بدون آنکه آگاهی از ان اتفاق داشته باشند همواره باید نعش آن اتفاق(حال هر اتفاقی)بدوش بکشند و با خود اینور و انور ببرند و اینگونه میشود که داستان بار دیگر از سر گرفته میشود و نسل به نسل این و آن مشکلات قدیمی و کهنه شده بدوش میکشند وبه مشکلاتشان اضافه میشود و باز روزی از نو. البته من خودم قبول ندارم که هر اتفاقی که برای جامعه می افتد یک بحران است که برای آن بقول دوست توانایم . آقای نیک فرجام(چگونه شدن و چگونه بودن)تعیین کرد.که در حال حاضر با توجه به مشکلات فراوانی که جامعه ناشنوایان دارد نیازی به حل اتفاقهای کوچک و ناچیز نیست .بلکه بحرانهایی که هر لحظه ممکن است جامعه را به مرز انفجار برساند مدنظر است.جامعه ناشنوایان مثل سدی است چندین سوراخ بزرگی دارد که آب با فشار زیادی از آن بیرون می اید .درجه اول برای اینکه سوراخها بزرگتر نشوند تا سد شکسته نشود . سوراخها را باید بست .وبعد از آن نسبت به ترمیم و بازسازی آن پرداخت –اما چون ما در حال حاضر مدیریت بستن سوراخها و ترمیم و بازسازی را نداریم(یا اگر داریم نمی دانم چرا تا بحال انجام نشده)چه برسد به اینکه به توسعه سد (جامعه)فکری کرد. البته به این نکته آقای نیک فرجام هم میتوان اشاره کرد که چگونه میتوان سوراخهای سد را بست؟(دلیل آن هم کاملا واضح است).یادم می آید در کتاب فارسی دوران ابتدایی ام که نمیدانم کلاس چهارم یا پنجم بودم .داستانی از یک پسر بچه هلندی (اگر اشتباه نکنم )بنام پتروس بود که با انگشت کوچک خود سوراخ کوچک سدی را بسته بود –زیرا پسرک از یک ضرب المثل معروف(قطره قطره جمع گردد وانگهی چو دریا گردد) اینطور برداشت کرده بود که اگر این سوراخ سد را (حال ولو با یک انگشت )ببندد میتواند تا امدن ماموران و نگهبانان سد از فاجعه و تلفات بعدی جلو گیری کند که این کار هر چند کوچک و ناچیز است اما از نظر من خدمت بسیار بزرگی انجام داده . اما ما که همواره خود را برتر و بالاتر و خدمتگذارتر از دیگران میبینیم حتی حاضر نمیشویم – با یک انگشت دست سوراخ سد(بحران جامعه)را ببندیم چه برسد به اینکه تمام اندام بدنمان را در آن سوراخها بکنیم . همه اینها بخاطر این است که ما از روبرو شدن با سوراخها هراس و ترس داریم و برای پنهان کردن ضعفهایمان بی جهت گردن کسانی میاندازیم که مدعی هستیم که جلوی کار ما را میگیرند و سنگ اندازی میکنند که اینها همه اش بهانه است ودروغ! پس باید شجاعت بستن سوراخهای سد که همان بحرانهای جامعه است را داشته باشیم که البته جامعه ناشنوایان با انهمه تحصیلکرده های جوانش توانایی حل بحرانهای بزرگ تری را دارد که اگر دست از تنبلی و خود بینی خود بردارد و فقط کمی تکان دادن به خود کافی است چرا که فردا دیر است دیر. (یا مبدی کل شی):ای آغاز کننده هر چیز سید مهدی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 0:23 قبل از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان و یاران و علاقمندان شورای جوانان کانون ناشنوایان ایران
با درود فراوان به اطلاع میرساند از این پس روزهای سه شنبه راس ساعت ۱۷ الی ۲۰ شورای جوانان کانون ناشنوایان ایران موقتا کار خود را از سر خواهد گرفت.خاطر نشان سازم که با توجه به مسافرت خانم اکرم ترحمی(مسئول مستعفی سایت شورای جوانان) که باید این خبر در سایت مربوطه شورا درج شود به تاخیر افتاده . پس بنابراین در این وبلاگ فقط برای اطلاع رسانی به دیگران استفاده شده و هیچ گونه ارزش حقوقی و قانونی ندارد.انشالله با تحویل سایت مربوطه شورای جوانان از سوی خانم ترحمی بار دیگر این خبر در آن سایت به اطلاع علاقمندان خواهیم رساند. باتشکر.سید مهدی آبفروش |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 8:20 بعد از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
بحرانهای پی در پی در جامعه ناشنوایان ایران
این روزها خبرهای بدی از جامعه بگوش میرسد . بحران داخلی و بحران خارجی جامعه ناشنوایان روند رو به رشدی گرفته ولی سکوت بسیار سنگینی در جامعه حاکم است .هیچ صدایی از آن بلند نمیشود و یا آنقدر ضعیف است که اصلا کسی متوجه نشود .گویی جامعه ناشنوایان در رفاه و امنیت بسر میبرد ! البته این سکوت جامعه بمعنای راضی بودن از اوضاع وخیم حال حاضر نیست بلکه جامعه نمیداند چگونه فریاد بزند یا بقول شاعری: ( کلامی بگوید و به آن بی افزاید). همانطور که ملاحظه میکنید اصلی ترین مشکل فعلی جامعه ناشنوایان نبود اتحاد –ایمان-خود باوری-اعتماد بنفس-خوش بینی و.....خیلی چیزهای دیگری است که گفتنش فرصتهای زیادی میخواهد . با اینهمه ما از نبود بعضی چیزهایی که گفتم به 2 بحران داخلی و خارجی بر می خوریم. (بحران داخلی) 1-پاسخگو نبودن مسئولان فعلی ناشنوایان به هزاران سوالی است که بی پاسخ مانده 2-زیاد شدن افراد فرصت طلب و سود جو و تخریب کن جامعه ناشنوایان 3-بدبینی و بی اعتمادی ناشنوایان نسبت به هم که حتی شامل حال مسئولین نیز میشود 4-نداشتن ارزش واحترام به قانون (البته بسیاری از ناشنوایان میگوییند کدام قانون؟!) 5-بی برنامگی و بهم ریختگی در برنامه های مختلف جامعه 6-چند گروه مثل گروه پیشکسوتان که اصلا جایگاه مناسبی در جامعه ندارند و گروههای معلمان-بانوان-جوانان و خانواده ها بعنوان ستونهای اصلی جامعه هرگز سر جای خود قرار ندارند و هر کس ساز خود را میزند. 7-بعضی از سایتها و رسانه های ناشنوایان در ایران بجای انکه برای جامعه مفید وسود مند باشد بیشتر متعرض و تخریب کن افراد داخلی هستند تا افراد خارجی( مثل دولت!)و.... (بحران خارجی) 1-دخالت آشکار دولت و افراد دارای قدرت در جامعه ناشنوایان مثل اجازه ندادن یا معطل کردن برگذاری انتخابات ناشنوایان 2-حذف برخی از امکانات اولیه جامعه ناشنوایان مثل اس ام اس – مدارس و... 3-دروغ گفتن و گدا پروری دولت در جامعه بجای تاسیس شغل برای افراد ناشنواو... 4-ضعیف کردن جایگاه جامعه ناشنوایان در ایران 5-بی ارزش و بی اعتبار کردن وبی توجه بودن وبی اهمیت بودن به خواسته های جامعه ناشنوایان 6-بازی کردن با جامعه برای فرار از پاسخگویی 7-بلاتکلیف نگه داشتن پرونده ای بنام (حقوق حمایت از معلولین) و............ خوب بنظر شما به همچنین جامعه ای چه باید گفت و نامش را چه میتوان گذاشت؟قصد توهین و بی احترامی به جامعه ای که علاقه زیادی به آن دارم و خود نیز یکی از اعضای آن هستم را ندارم بلکه نه تنها جامعه ام (ناشنوایان ) بلکه خودم را نیز سرزنش میکنم و مسئولیتهای این بحرانها را بعهده میگیرم و دلم از این هم میسوزد که توان آن را ندارم تا به جامعه ام بیشتر و بهتر خدمت کنم. ولی این دلیل نمیشود که لب به انتقاد نگشایم و همچنان به سکوت جامعه ام سکوت کنم-حرفی نزنم و ننویسم که مثلا جامعه ام ناراحت میشود و تازه همین هم میشود که سکوت بی مورد " جامعه را به نابودی کشانده.! منظورم به آن کسانی نیست که در وبسایتها و در فعالیتهایشان به این و آن حمله میکنند و با دهها نام مستعار برای خود دشمن فرضی میتراشند منظورم با جامعه ای است که عادت کرده سکوت کند و ساکت بماند-منظورم با جامعه ای است که به خودش ظلم میکند و آزار میرساند – منظورم با جامعه ای است که نمیداند به کدامین سو میرود و به چه می اندیشد. منظورم با جامعه ای است که بجای پیشرفت و بجای اینکه رشد کند راه پسرفت را در پیش گرفته و هر روزش بدتر از دیروزش است. منظورم با جامعه ای است که همواره باید ساکت بماند تا آبرویش نرود در حالی که اصلا آبرویی نمانده تازه آگر آبرویی هم مانده بود آن را هم با خود بردند. ...بخدا دیگر سکوت بی منطق و بی معنی شده. درست است که سکوت باید به اندازه و دقیق باشد اما تا کی؟ ای ناشنوایان بس کنید و اختلافها را برای مدتی کنار بگذارید و بقول شاعر پاکستانی(اقبال لاهوری):از خواب گران برخیزید! . بلند شوید . فریاد بزنید و سخنها و درد های ناگفته را با داد خالی کنید که ای مردم ما هم انسانیم و انسانمان آرزوست! (یا مغیث من استغاثه):ای فریاد رسی که از تو فریاد رسی جویند. سید مهدی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستان ویاران غیرتمندم درود فراوانم به شما!
مدتهاست از آخرین یادداشتم میگذرد و من هنوز موفق نشده ام که یادداشت جدیدم را در آن ثبت کنم و علت ان هم نا آرامیها و بکش بکشها در تهران و دیگر شهرستانها بود و از همه بدتر قطع اینترنت و بخصوص قطع اس ام اس که یکی از مهمترین ارتباطهای شبکه ای ناشنوایان در ایران است که نبود اینها زندگی نه تنها من بلکه بسیاری از ناشنویان را فلج کرد ! من خودم در حال حاضر 4 مشکل در نبود اس ام اس و وسایل ارتبطی دارم که 2 تای ان برایم از همه چیز مهمتر است . یکیش کارخانه ام است که برای سفارشها و خرید و فروشها در آن کاملا جز فکس نا امید شده ام (البته اگر طرف قرار دادم فکس داشته باشد!) که دیگر برای رفت و آمد هم مشکل دارم . دومیش هم چیزی به زمان بدنیا آمدن تنها فرزندم نمانده !حال اگر اتفاقی برای همسرم بیافتد از کجا بفهمم که ایشان چه مشکلی دارند دست آخر مجبور شدم که به مادر همسرم زنگ بزنم و ایشان را که خودشان مشکل جسمی دارند را به تهران احضار کنم! خوب بنظر شما این مسخره بازیهای دولت برای چیست؟اگر دولت انتخاباتش را شفاف و بدون تقلب میداند پس برای چه همه ارتباط ها را( البته جز تلفن که خودشان هم به آن نیاز داشتند) قطع کرده ؟ادمی که راستگو و کارش درست باشد از چه چیز و کسی میترسد ؟چرا دولت فکر میکند مردم نمیفهمند که چه برسرشان آمده که بدون آنکه به عواقبش بیاندیشد به دروغ میگوید مخابرات نقص فنی دارد! آخر یکی به اینها بگوید که ما در این مملکت 4 نوع یا بیشتر از این خط ارتبطی با موبایلها داریم چه شده از شب انتخابات تا الان قطع است؟ مگر همه شان یک شبه دچار مشکل میشوند؟ از مسخره بازی و بچه بازیهای دولت بارها شنیده ایم اینها از همان اول کارشان کل مردم ایران را مسخره جهان کردند هیچ کارنامه مثبت و موفقی در کارشان دیده نمیشود و هدفشان که مشخص است( تاسیس حکومت طالبانی در ایران )و هیچ راهی جز نابودی ایران و ایرانیان ندارند!حال با آن تقلب 53% که هیچ بلکه بطرف مقابلش (آقای موسوی) و طرفدارانش با کمال وقاحت میگوید : خس و خاشاک . ارازل و اوباش . اغتشاشگرو جدیدا منافقین جید! هان چه میگویم ؟ چه مینویسم ؟مشکل جامعه ناشنوایان کم بود که این مشکل به هزاران مشکل دیگر ما اضافه شد! چرا جامعه ما ناشنویان اینقدر ضعیف است که توان یک اعتراض معمولی و بی خطر را ندارد و آنقدر ضعیف است که با یک فوت دولت و افراد دارای قدرت جا به جا میشود؟آنقدر ضعیف است که وقتی دولت اس ام اس ها را قطع میکند هیچ بفکر ناشنوایان کشورش هم نمی افتد که از طریق اس ام اس برای ارتباط جمعی و..استفاده میکندو طوری رفتار میکند که انگار نه انگار ما ناشنوایان در این کشور زندگی میکنیم؟ یکی از دوستان به شوخی بمن میگفت:لابد بازهم میخواهی آن جمله معروفت (چه باید کرد؟) را بکار ببری؟ بنظرم حال با اینکه در اوضاع داخلی خودمان مشکلاتی داریم لااقل بیایم برای مدت کوتاهی و موقتا متحد شویم و حق عظیمی که از ما گرفته شده را از دولت پس بگیریم مثل همان بلایی که سر شهر داری آوردیم تا کاری به کار آرامگاه باغچه بان نداشته باشد که ما انسانیم و انسانمان آرزوست! زیادی عصبانی بودم و سرتان را با حرفهایم بدرد آوردم. آخر کارهای زیادی داشتم بیشترشان به زمین نشسته!میخواهم با مشورت و صحبت با بزرگان و پیشکسوتان ناشنوایان در ایران صحبت کنم و نظر ات آنها را برای یک اعتصاب ارام برای قطع اس ام اس جویا شوم وبعد در این مورد تصمیم میگیریم آخرش خدا همه ما ناشنوایان را با این دولتی که حاضر است برای ماندن خون کسی را زمین بریزد تا بماند- ! عاقبت بخیر کند زین همراهانمان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست! سید مهدی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
توجه توجه
(همایش بزرگ ناشنوایان حامی میر حسین موسوی) همایش حمایت از میر حسین موسوی در تاریخ ۱۹ خرداد از ساعت ۱۸ تا ۲۰ ادرس:ولیعصر-اول بلوار کشاورز-خیابان کبکانیان - نبش کوچه دهم برگزار میشود شرکت فرمایید. به دیگران هم خبر دهید |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:43 قبل از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
بنام خدا
با درود
به اطلاع علاقمندان ميرساند ، جلسه توجيهي و ثبت نام دوره جديد عرفان و ادبيات پارسي روز يكشنبه 10/3/88 ساعت 30/17 در كانون ناشنوايان ايران برگزار ميشود . در اين جلسه علاوه بر توزيع فرم ثبت نام در مورد زمان برگزاري جلسات و كيفيت برگزاري جلسات تبادل نظر خواهد شد .
با سپاس - مهدوي
نشاني : شهرك غرب – بلوار دريا – روبروي بوستان دلاوران – ساختمان كانون ناشنوايان ايران
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 10:25 بعد از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به یاد مهندس محمد
سعیدی روحش شاد ـ روانش شاد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:37 بعد از ظهر توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
دنیای عجیب ما
حدود 1 ماه پیش ملاقاتی 2 ساعته با یکی از شخصیتهای معروف و خوشنام ناشنوایان در ایران داشته ام که ایشان ضمن انتقاد از علنی کردن مشکلات جامعه در اینترنت (وب سایتها و وبلاگها....)یا بهر طریقی که مشکلات جامعه را نمایان میسازد گوشزد کردند که نه تنها مشکلی حل نخواهد شد بلکه دیگرانی که خارج از جامعه هستند را به سوءاستفاده کردن وا می دارد. بلافاصله چیزی در ذهنم خطور کرد که جامعه ناشنوایان دراین موضوع به 2 دسته تقسیم شدند 1:بیشتر بزرگان و پیشکسوتان ناشنوا مخالف علنی شدن و منتشر کردن مشکلات درونی جامعه هستند و همواره به رفع مشکلات درونی و اتحاد بیشتر جامعه بدون آشوب وجنجال تاکید میکنند. 2:بسیاری از جوانان ناشنوای فعلی علاقه شدیدی به کالبد شکافی (به عبارتی مچ دیگری راگرفتن) درونی جامعه مثل کانون و... دارند وحتی از علنی شدن و واکنش دیگران هیچ ترسی ندارند و تازه پیش هم امده که از اینکار بعنوان شغل استفاده میکنند!و گاهی دیده شده که بدترین الفاظ و توهینها را به همنوعان خود در وبسایتها و وبلاگها میکنند. بگذارید واضح تر بگویم که تا زمانهای نه چندان دور (مثلا تا نسل پدر بزرگها و مادر بزرگها)کمتر خانواده ای پیدا میشد که اختلافات درونیشان به بیرون درز کند و حتی معتقد بودند که این یک آبروریزی بزرگی است که فرجام خوبی ندارد و عبارتهایی را هم کم وبیش از دهنشان با جدیت مشنویم که برای اقوام ونزدیکان خود بکار میبرند (مثل:خوبیت ندارد-بد است-زشت است –نکن-بکن و....)یا وقتی عصبانی میشوند به کتک زدن و نفرین کردن آنهم طوری که کسی متوجه نشود روی می آورند(مثل:الهی بمیری!) اما در نسل فعلی که ماشاالله جوانان تحصیل کرده فراوانی در ان بچشم میخورد که بعضی از انها هیچ ابایی برای محو کردن دیگران حتی اقوام و خوانواده های خود ندارند وهمیشه حرف دل خود را بکسانی میزنند که از نظرشان خوب هستند و حرف گوش کن!وکم کم کارشان بجایی میرسد که نه تنها اختلافاتشان علنی میشود بلکه حتی کارشان به دادگاهها و زندان رفتن کشیده میشود! و بی آنکه از عواقب جبران ناپذیر خود با خبر باشند همچنان بکار خود مشغولند.حال چراهایش جای خودش!اینها از یک سو-از سوی دیگر.من خودم وقتی مشغول تآسیس این وبلاگ بودم در این فکر بودم که عکس العمل دیگران نسبت به یادداشتها و مقالاتم چگونه خواهد بود ؟مثلا در این وبلاگ 2 نوع موضوع میبینید یکی از مشکلات داخلی و شخصی نوشته شده (مثل:حقایقهای پنهان شده)که اتفاقا در باره اش نظرات زیادی نوشته میشود(چه مستقیم و چه غیر مستقیم) و دیگری مشکلات بیرونی است که مربوط به همه ناشنوایان است(مثل:المپیک ناشنوایان و صدا و سیما)که فقط چند نفر نظر دادند که یکیش مربوط به خود یادداشت بود(آقای شاهورودی) که آنهم به اشتباه یادداشت اشاره شده و هیچ نظر و واکنش دیگری در آن نوشته نشده!!!!براستی چرا اینگونه است؟ یا مثلا حدود 2 سال پیش همین جوانان وقتی شنیده اند که شهردار تهران قصد تخریب و بازسازی اطراف قبر مرحوم باغچه بان داشت - چنان واکنشی از خود نشان دادند که نه تنها شهردار محترم عقب نشینی کرد بلکه همین جوانان پای تلویزیون و وکیل دادگاهها را وسط کشیدند! و این یکی که راست و دروغش گردن راوی-میخواستند پای سازمان یونسکو و حتی اگر شد پای سازمان ملل را وسط بکشند!!! عجیبتر از همه این است که تمامی جوانان فعلی(از سال 47 به بعد)باغچه بان را هرگز ندیده اند ولی اطلاعاتشان را از شنیده ها و تحقیقات الهام گرفته اند .پس چگونه برای باغچه بان و امثال ایشان که در حال حاضر ازغایبان بزرگ جامعه هستند اینگونه خود را به اب و اتش میزنند(به عبارتی : سر و دست میشکنند)؟ ولی اگر سازمان بهزیستی بخواهد ناشنوایان را از حق و اختیارشان سلب کند و یا دولت جامعه را مجبور بکاری بکند و خیلی چیزهای دیگر –جامعه بخصوص جوانانش هیچ گونه یا کمتر واکنشی در برابر آن از خود نشان میدهند و گاهی این واکنشها آنقدر ضعیف عمل میشود که طرف یعنی سازمان بهزیستی و دولت و... را به ادامه کارشان با خیال راحت مصمم تر میکند !!یعنی ما اینقدر قوی هستیم که فقط زورمان به ضعیفتر از خود میرسد یا انقدر قوی هستیم که با نامهای مستعار شدیدترین توهینها و سرکوبها را علیه همنوعان وهمدردهای خود میکنیم ولی در برابر اقدامات دولت و دیگر سازمانها لالمونی میگیریم و از همه جالبتر حاضر نمیشویم که با نام مستعار هم علیه دولت نظری بدهیم؟ چرا؟من از آن بزرگوار که برایم عزیز هستند تشکر میکنم که مرا با نظرات وا نتقادات خود یاری و آگاهی دادند. سید مهدی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط
|
|
||